۲
۱۳۸۹
بازگشایی مدارس و جشن عاطفه ها
معلم و حضور در کلاس ، دانش آموز و نشستن در انتهای کلاس
معلم و فراخواندن دانش آموز ، دانش آموز و آماده برای پاسخ به سوال ،
و یک سوال ، ویک سوال دیگر .
ولی دانش آموز و سکوت ، دانش آموزو عرق شرم ، دانش آموزو چانه به سینه چسباندن .
و اما سوال اول ؟ چرا کفشت بخواب است ؟
و سوال دوم ؟ چرا آستین پیراهنت را تا آرنج بالا زده ای؟
مگر اینجا کلاس نیست ؟ یا فکر کردی که اینجا طویله است !
و سکوت . . . . . . . . . . . . . . . . . وسکوت
وسکوت یعنی اخراج از کلاس
معلم و خروج از کلاس ، دانش آموز اخراجی با ادب و احترام !
آقا … آقا اجازه ، قصدم بی نظمی نبود (با لرزش صدا ) ، و منظور بی احترامی به کلاس نبود ( و ترکیدن بغض ) ،
شرمنده آقا ، ببخشید ، (با گریه سوزناک ) کفشم برایم کوچک شده و چاره ای جز خواباندن نداشتم
و آستین پیراهنم نیز خیلی کوتاه و چاره ای جز تا کردن نبود!!!
معلم و سکوت ، معلم و عرق شرم ، معلم و چانه به سینه چسباندن .
.
.
معلم و روز بعد ، معلم و هدیه ، هدیه ای به دانش آموز.
دانش آموز و حضور در کلاس ، دانش آموز و نشستن در ردیف اول کلاس ، دانش آموزو کفش و لباس مرتب ،
معلم و درس اخلاق ، دانش آموز و پاسخ به محبت معلم .
نوشته شده توسط حاج رحیم





مطلب زیبایی بود
قلمت سبز و شاداب باد
پایدار باشی
[پاسخ]
خیلی زیبا بود و تاثیر گذار.
موفق باشید
[پاسخ]